طراحی و تحلیل معماری داخلی
۰۴
خرداد

طراحی و تحلیل معماری داخلی (بخش سوم)

سازه و نیروها

تأثیر مصالح در معماری داخلی را از دو جهت بر روی طرح می توان مورد توجه قرار داد اول از نظر ویژگی های سازه ای و ساختمانی آن و دیگری از نظر تنوع در جنس و رنگ و بافت که هر کدام جلوه و احساس متفاوتی را در بنا ایجاد می کند. معماران سنتی ایران برای مصالح اهمیت فراوانی قائل شده اند و در به کار گیری آنها مسائل سازه ای و تأثیرات ظاهری را توأمان در نظر می گیرند و از هر ماده به اندازه کافی و در جای خود بهره می برند که این خود موجب می گردد که تنوع استفاده از مصالح به جای ایجاد سردرگمی باعث شود که فضایی هماهنگ و کلامی واحد بر بنا غالب گردد. در طراحی ساختمان هنرمند و طراح بایستی هم وجه مادی و هم وجه حقیقی آن را بشناسد و از قابلیت های ماده در راه زیبایی بخشیدن به آن بهره گیرد.
در طراحی خانه های معاصر اگرچه سقف، دیوار و کف حدود اجزاء فضا را تشکیل می دهند، اما جزء فضا ها شرایطی را فراهم نمی کنند تا فضای خانه های معاصر به تمامی قابل استفاده باشند. سازه و سازگاری در فرآیند شکل گیری سازمان فضایی خانه های معاصر به سمت تجزیه رفته و همچون اجزای مستقل و جداگانه به سازمان فضایی خانه الحاق می شوند. اکنون در تصور رایج، جدا بودن سازه از طراحی امری عادی تلقی می شود. سازه یک بنا می تواند پس از طی شدن مراحل طراحی و چیدمان جزء فضا ها طراحی شود.
به موازات کاهش حساسیت و توانمندی فضا در خانه های معاصر، روند جداشدن نظام ایستایی و نظام آسایشی از نظام فضایی شدت گرفت. در طراحی داخلی خانه های تاریخی، هر جزئی در حین برخورداری از استقلال و برخورداری از تعریف مشخص، با هم ترکیب می شدند تا جزء فضاها را درون سازمان فضایی تشکیل دهند و جزء فضا ها نیز با هم ترکیب می شدند نا کلیت سازمان فضایی را شکل دهند، بدین عبارت که نه تنها اجزا قابل استفاده بودند بلکه ترکیب اجزا نیز قابل استفاده بود تا آن مقدار که امکان بهره وری از کل سازمان فضایی یک خانه نیز میسر می شد. در نتیجه اجزا وجود داشتند ولی تجزیه ای در کار نبود.

استفاده بهینه از فضا در معماری داخلی
استفاده بهینه از فضا در معماری داخلی

فضای درونی در معماری ایرانی آنچنان با سازه و آنچه از شهود حرکت نیروها در سقف و جدار در هم آمیخته که شاید اصلی ترین عامل بوجود آمدن فرم در درون بنا است. اگرچه با استفاده از سیستم تیر و ستون دیگر حرکت نیروها مشهود نیست لکن هم در بازه های نوین این امکان موجود است و هم در طراحی اجزاء و جزئیات راهکاریست برای تأثیر گذاری فضا.

رفتار و سبک زندگی

 این دو مقوله به لحاظ داشتن ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر و تاثیر متقابل با هم آورده می شود. در شیوه زندگی، رفتار ها شکل می گیرند، رفتار ها بر اساس تناسبات اندام و علم اندازه شناسی بدن و تامین آسایش ( ارگونومی) نحوه استفاده و ابعاد مبلمان را تعیین می کند. به تعبیر دیگر اگر زندگی سبک و شیوه است، معماری و نزدیکترین لایه به زندگی را معماری داخلی می نامیم. میزان نور و روشنی، نوع پوشش، مبلمان، تجهیزات همه و همه در دکوراسیون داخلی بایستی تابعی از این سبک باشند. لذا رفتار شناسی از مباحث پایه و مبانی طراحی معماری داخلی شناخته می شود.
توجه به سبک زندگی در جوامعی که فرای مدرنیته و یکسان سازی آن سیر می کنند و به اصالت فرهنگی اهمیت می دهند توجه اندیشمندان را بر می انگیزد. به گونه ای که تطابق فضا را بر سبک زندگی و رفتار ناشی از آن لازم می دانند: «شیوه زندگی میان مسلمان، چینی و جمعیت هند و در سنگاپور به طور ایده آل بر بسیاری از وجوه دکوراسیون داخلی منزل نیز تأثیر خواهد داشت. تدارک آپارتمان های استاندارد شده به معنای این است که مردم مجبور به انطباق با خانه ها هستند تا این که خانه ها با مردم. در کانادا سیاست تشویق به خانه سازی توجه ویژه ای به رابطه فرهنگ و خانه وجود دارد.
البته راپاپورت بر این باور است که محیط ها رفتار تولید نمی کنند بلکه بیشتر از رفتارهای خاص ممانعت می کنند؛ محیط ها تصمیم نمی گیرند، بلکه می توانند برای بروز رفتارهای خاص، مراحل شناخت، خلق و خوها و همانند آن، هم تسهیل کننده باشند و هم بازدارنده. مانع شدن از رفتار ها آسانتر از بروز دادن آنهاست.
با نظری متفاوت، معمار نه تنها شکل ساختمان را بلکه شکل زندگی انسان را تعریف می کند و نکته مهم در این است که او باید متوجه این مطلب باشد که وظیفه اصلی طراحی شکل مطلوب زندگی در فضا است یعنی فضا باید پتانسیل این را داشته باشد که زندگی به نحو مطلوب و کمال خود در آنجا اتفاق بیفتد.
به هر طریق طراحی داخلی ساختمان، ناگزیر از شناخت رفتارها، نیازها و سبک زندگی است. پس از شناخت، باز تعریف این نیازها و رفتارها، تبیین رفتارهای افزوده بر نیازهای اصلی و استفاده از دانش مرتبط مانند ارگونومی، مواد و مصالح و … برای طراحی دکوراسیون داخلی می باشد. هرچند پژوهش های فراوانی در رابطه با رفتار و فضا انجام پذیرفته اما با توجه به خصایص فرهنگی ایرانی در اقوام مختلف کشور، باز تولید این مفاهیم را مبتنی بر سبک زندگی ایرانی و برنامه ریزی آن برای آینده ضروری می سازد.
استاندارد ها و مقررات حداقل هایی هستند که برای طراحی دکوراسیون و اجرا تدوین شده اند. مجموعه ابعاد و اندازه هایی که بر مبنای اندازه گیری اشیاء، بدن انسان و نیاز های فیزیولوژی تعیین شده و بکار بسته می شوند. میزان روشنایی، ابعاد لازم برای مبلمان، تعیین استاندارد مصالح به منظور جلوگیری از نشر آتش و … از نمونه های قوانینی است که طراح داخلی باید از آنها آگاهی داشته، و بکار بندد. اگرچه آنها محدود کننده هستند لکن ذهن خلاق طراح می تواند از این محدوده، فرصت هایی برای خلاقیت بیابد. اگرچه استانداردهای متعددی در جهان تدوین شده است اما نیاز به بومی سازی آنها بر اساس مختصات انسانی- اجتماعی در ایران به شدت احساس می شود. تناسبات اندام انسان، میزان قدرت اقتصادی جوامع، منابع در دسترس، و از همه مهمتر ویژگی های فرهنگی، پارامترهای تعیین کننده بومی سازی هستند.

تاثیر سبک زندگی بر معماری داخلی
تاثیر سبک زندگی بر معماری داخلی

در پیشگفتار مقررات ملی ایران آمده است: « مقررات ملی ساختمان مجموعه ای است از ظوابط فنی، اجرایی و حقوق لازم الرعایه در دکوراسیون خانه، نظارت و اجرای عملیات ساختمانی اعم از تخریب، نوسازی، توسعه بنا، تعمیر و مرمت اساسی، تغییر کربری و بهره برداری از ساختمان که به منظور تامین ایمنی، بهره دهی مناسب، آسایش، بهداشت و صرفه اقتصادی فرد و جامعه وضع می گردد.»
جمع بندی به منظور دستیابی به یک سیستم تحلیل و آموزش جامع در زمینه طراحی داخلی با زمینه کارکردی در فضاسازی ایرانی لازم است شناخت صحیحی از کل کالبد معماری به دست داد. عدم تمایز مطلق بیرون و درون در معماری ایرانی از نکاتی است که در تدوین این سیستم بایستی در نظر داشت موارد پنجگانه نامبرده، مبانی تفکیک مباحث آکادمیک و ارتباط آن ها، پیوستگی سیستم فوق را در پی خواهد داشت.